محرم..سقایی

لباس سقایی به تنت میاد مادر برات قصه علی اصغر تعریف کردم ودختری که اسمش رقیه بود با چشای معصومت نگام کردی مامانی کربلایعنی نگاه یه شیرخوارشش ماه ..این روزا وقتی بهد آب میدم.. مامانی انشالله یه روز بچه ات بگیری بغل براش از غصه رباب بگی ...وای چی کشیده این خانوم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


محرم..سقایی
